Toggle stanza 1
درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
1

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

بیماریی که هست مرا، از عیادت است

2

در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس

هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است

3

آبی که خاکمال دهد آب خضر را

در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است

4

کم خون به سایه علم عشق می خوریم؟

حرفی است این که بال هما را سعادت است

5

بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم

موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟

6

در ساغر زیاده طلب خون بود مدام

نشتر همیشه در خم خون زیادت است

7

مشکل که سر به چشمه کوثر در آورد

صائب چنین که تشنه تیغ شهادت است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور