Toggle stanza 1
روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
1

روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟

این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟

2

دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش

حسن ترا سیاهی لشکر چه حاجت است؟

3

بی خال، چهره تو دل از دست می برد

خورشید را به یاری اختر چه حاجت است؟

4

شبنم به آفتاب کجا آبرو دهد؟

گوش ترا به حلقه گهر چه حاجت است؟

5

دریاکشان می از دل خم نوش می کنند

آن را که ظرف هست به ساغر چه حاجت است؟

6

بال هما را به سایه نشینان گذاشتیم

با داغ عشق، زینت افسر چه حاجت است؟

7

احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است

عرض نیاز تشنه به کوثر چه حاجت است؟

8

هر جا که شعر صائب شیرین کلام هست

آب حیات و چشمه کوثر چه حاجت است؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور