Toggle stanza 1
بیم و امید در دل اهل جهان پر است
1

بیم و امید در دل اهل جهان پر است

هرجا که رنگ و بو ست بهار و خزان پر است

2

دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت

ما را همان ز شکوهٔ روزی دهان پر است

3

از چشم کور قطرهٔ اشکی است بی‌شمار

گر ذره‌ای است مردمی از آسمان پر است

4

نان خسان به خشکی منت سرشته است

زان لقمه الحذر که در او استخوان پر است

5

بلبل گلوی خویش عبث پاره می‌کند

گوش گل از ترانهٔ آب روان پر است

6

با خامشان بود در و دیوار هم‌سخن

چون بی‌زبان شوی همه‌جا هم‌زبان پر است

7

از فیض عشق روی زمین گوش تا به گوش

از گفت‌وگوی صائب آتش‌زبان پر است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور