Toggle stanza 1
در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
1

در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

در یتیم را ز صدف گاهواره هاست

2

تا داده ام عنان توکل ز دست خویش

کارم همیشه در گره از استخاره هاست

3

از زاهدان خشک حدث گهر مپرس

خار و خس از محیط نصیب کناره هاست

4

نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا

غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره هاست

5

آب فسرده در صدف پاک گو مباش

گوش ترا چه حاجت این گوشواره هاست؟

6

از راز عشق، زاهد خشک است بیخبر

ابروی قبله را چه خبر از اشاره هاست؟

7

از ما مجوی صبر که سررشته شکیب

از دست رفته تر ز عنان نظاره هاست

8

مور ضعیف اگر چه برابر بود به خاک

نسبت به خاکساری من از سواره هاست

9

دربسته ماند میکده از زاهدان خشک

خس پوش بحر رحمت ازین تخته پاره هاست

10

نگذاشت گریه در نظرم آرزوی خام

دامان صبح، پاک ز اشک ستاره هاست

11

صائب ز درد و داغ ندارد شکایتی

باغ و بهار سوخته جانان شراره هاست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور