باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 1601سبزه همان و گل و صحرا همان
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1602روی ترش کرده به یاران مبین
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1603ای سمن نامه وفا بستان
12 اشعار
غزل شمارهٔ 1604عالم از جام لب خراب مکن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1605گواه جبین است بر درد من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1606دل شکیبا نمی توان کردن
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1607من خسته را ز آن خود کن، ببین
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1608چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1609ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1610چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1611گر ز شوخی نیستت پروای من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1612یار بی فرمان و دل هم همچنان
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1613همی ریزی به بازی خون یاران
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1614عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1615دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1616در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1617آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1618یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1619جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1620صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1621ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1622خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1623از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1624آستان یار و آن گه خون من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1625عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1626صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1627سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1628چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1629آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1630ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
4 اشعار
غزل شمارهٔ 1631بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1632ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1633چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1634ای غمت خوش تر ز شادی کسان
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1635یک شب، ای ماه جهان افروز من
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1636از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1637گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1638چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1639آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1640در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1641امروز به نظاره آن سرو خرامان
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1642ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1643منم و خیال بازی شب و روز با جانان
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1644دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1645دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1646مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1647دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1648بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1649بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1650ای جان من آویزان از بند قبای تو
7 اشعار

