غزل شمارهٔ 1625

Toggle stanza 1
عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
1

عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن

چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن

2

مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست

کیست کارد یک سخن بر من ازان شیرین سخن؟

3

بو که بریم، ای صبا، از بهر من بهر خدا

گه گهی جاسوسیی کن، زو دمی برچین سخن

4

کاش بیدردان بدیدندی رخ زیبای یار!

تا نگفتندی به طعن بیدلان چندین سخن!

5

ای که گویی «عشق چه بود»؟ باش تا از خون من

بعد از آنت مرد خوانم، گر بگویی این سخن

6

عاشقی وانگه مسلمانی، ندانی، ای سلیم

دوستی چون با بتان افتد، رود در دین سخن؟

7

بهترین روز آفتی می بینم از تو در جهان

گفت من بشنو، مکن، جانا، بدین آیین سخن

8

جادوان را لب بدوزد سوزن مژگان تو

وه که پیشت چون برآید از من مسکین سخن

9

در هوای روی تو خون می چکاند از غزل

خسرو رنگین سخن گر رنگ بازی زین سخن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور