Toggle stanza 1
صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
1

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من

2

بر زد ز دماغم دود از شربت عشق، آری

بی درد سری نبود مستی شراب من

3

هر چند دلم خون شد، سوزاک من افزون شد

کشته نشد این آتش از آب کباب من

4

جانم به گداز آمد، کو آن همه عیش من؟

شبهای دراز آمد، کو آن همه خواب من؟

5

چون گریه کند چشمم، ماتمکده ای باید

تا بر سر همدردان ریزند گلاب من

6

می سوزد دل تنگم، ای هجر، مگر زین سو

بر بوی کباب آید آن مست خراب من

7

در دوزخ اگر سوزم، زین نیست مرا دردی

هستی تو بهشتی رو، این است عذاب من

8

یک تار قبایم ده خلعت ز پی خسرو

دران نبود باری تشریف جواب من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور