Toggle stanza 1
مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
1

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او

2

قبا را بر زده دامن به خونریزی و از مژگان

چو قصابی کشیده تیغ و زلف چون رسن با او

3

ز بیم خلق ازو در می کشیدم پای خود، لیکن

مرا برداشته می برد آب چشم من با او

4

فلک هرگز گذارد ماه را در گرد شب گشتن

اگر زان طره شبرنگ باشد یک شکن با او؟

5

مرا گویی که هر کس بیند از سودای آن روزی

که آن دیوانه می آید، جهانی مرد و زن با او

6

گریبانم به صد چاک است ازین حسرت که تا روزی

برهنه در برش گیرم که نبود پیرهن با او

7

نگارا، همچو جان در تن درآ اندر بر خسرو

برون کن جان رسمی را که راضی نیست تن با او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور