Toggle stanza 1
دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
1

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو

که گردد تافته خورشید و ماهت روشن از هر دو

2

ببندند ار کمر نیشکر و نی پیش بالایت

تو بنما قامت خویش و کمرها بشکن از هر دو

3

ز جان و دل چو یادت می کنم، دارم عجب از وی

که جان و دل ز یک دیگر به رشکند و من از هر دو

4

کشیدند آن دو لب فتوای خط همچون مسلمانان

بلا بنگر که تعلیم تو چون گشت این فن از هر دو

5

ببین، ای یوسف جان، گریه ز آن دو چشم یعقوبی

که غرق خون و خوناب است یک پیراهن از هر دو

6

دو همدم می دهد پندم، ولی چون من گرفتارم

به حق دوستی نزدیک من به دشمن از هر دو

7

عمارتهای عمر و عقل چون شد بی خلل از وی

بیا زود، ای اجل، بنیاد هستی بر کن از هر دو

8

مرا منمای دو عالم جزای طاعت، ای زاهد

که من کردم گریبان چاک و چیدم دامن از هر دو

9

اگر از عشق لافد مرد و نامرد و بنازد پر

سر مردان که خسرو مردتر باشد از آن هر دو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور