غزل شمارهٔ 1649

Toggle stanza 1
بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
1

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو

تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو

2

عقل و دل و جان از تن، برد این همه عقل از من

من مانده ام و چشمی حیران جمال تو

3

خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غم

ور زانکه بود، جانا، هر چند وبال تو

4

زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو

دشوار برم جان را از دست خیال تو

5

ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو

ای گردن سربازان در پیش دوال تو

6

یارب که چه ظلم است آن، یارب، که چه داغ است این

بر جان مسلمانان از هندوی خال تو

7

جانی ست مرا هدیه، منمای چنان رویم

کاندازه من نبود تعظیم جمال تو

8

صد قصه فزون دارم از درد دل خسرو

لیکن به زبان نارم از بیم ملال تو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور