غزل شمارهٔ 1649
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
11
بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو
22
عقل و دل و جان از تن، برد این همه عقل از من
من مانده ام و چشمی حیران جمال تو
33
خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غم
ور زانکه بود، جانا، هر چند وبال تو
44
زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو
دشوار برم جان را از دست خیال تو
55
ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو
ای گردن سربازان در پیش دوال تو
66
یارب که چه ظلم است آن، یارب، که چه داغ است این
بر جان مسلمانان از هندوی خال تو
77
جانی ست مرا هدیه، منمای چنان رویم
کاندازه من نبود تعظیم جمال تو
88
صد قصه فزون دارم از درد دل خسرو
لیکن به زبان نارم از بیم ملال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

