غزل شمارهٔ 1629
Toggle stanza 1آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
11
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
که نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان
22
لب گشایند و نباتی ندهندم، آری
کام خود را نتوان یافتن از خودکامان
33
گر برم در برشان دست، بدزدند اندام
سیم دزدی عجبی نیست ز سیم اندامان
44
رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کنند
این دل پخته من سوخته شد زین خامان
55
خسرو از بهر تو بدنام شد، از وی بگریز
نیکنامی نبود در روش بدنامان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

