غزل شمارهٔ 1615
شاعر: امیرخسرو دهلوی
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: ارخریدننتوان
صنف: غزل
Toggle stanza 1دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
11
دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان
22
عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک
این متاعی ست که بسیار خریدن نتوان
33
مردمی کن قدری، چند درشتی و جفا؟
گل خرد هر که بود، خار خریدن نتوان
44
آه دل نیک نباشد، تو جوانی آخر
جان من، روز و شب آزار خریدن نتوان
55
بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر
زانک جان است به بازار خریدن نتوان
66
جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر
ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان
77
ما هلاک و تو به درویش نبینی، چه کنم؟
دولت و بخت به بازار خریدن نتوان
88
خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است
بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

