غزل شمارهٔ 1637

Toggle stanza 1
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
1

گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن

چشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن

2

گر بدوزی دیده از تیرم که در رویم مبین

هم به رویت گر ز رویت دیده دانم دوختن

3

می خورم دود چراغ دل همه شب تا به روز

هم نمی آرم خطی از لوح صبر آموختن

4

بر من دلسوخته همسایه هم ناید گهی

جز به آتش خواستن یا خود چراغ آفروختن

5

گر تو نظاره کنی، باید مرا آتش زدن

و اندک اندک پیش تو، بل ذره ذره سوختن

6

وه چه خوش آید از تو این قدر گفتن به ناز

« بنده خسرو را که بفروشم، ولی نفروختن »

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور