باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 101نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 102عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 103شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 104خطت از لعل آتشگون برآمد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 105به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 106یار به کف ساغر شراب درآمد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 107رخنه ز غم در دل خراب درآمد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 108گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 109هر آفتاب که از مطلع جمال برآید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 110پریوشی که به رخ رسم دلبری داند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 111دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 112ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 113باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 114سفر خوش است اگر یار همسفر باشد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 115ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 116چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 117چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 118هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 119به باغ لاله و گل رونق بهارانند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 120صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 121آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 122دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 123برهنگان چمن باز سبزپوش شدند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 124چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 125خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 126بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 127دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 128منم امروز حریف قدح آشامی چند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 129چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 130گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود

7 اشعار

غزل شمارهٔ 131چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 132دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 133بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 134ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 135اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 136بر لبم تا نفسی می رود و می آید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 137چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 138حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 139دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 140عاشقان از خطت چو یاد کنند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 141از سرو قدت کج نظران را چه گشاید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 142هر شبم بی تو به صد غم بگذرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 143کی بود کی که شب محنت من روز شود

7 اشعار

غزل شمارهٔ 144از تنت گر قبا گشاده شود

7 اشعار

غزل شمارهٔ 145رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 146مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید

7 اشعار

غزل شمارهٔ 147کس رخت را چو گل نظاره نکرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 148چون قدح کز شراب پر گردد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 149داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 150دلم از رشک صبا می لرزد

7 اشعار