غزل شمارهٔ 121
Toggle stanza 1آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
11
آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
کشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند
22
شویم از خون جگر گر صد رقم هر دم قلم
جز خیال خط او بر لوح ادراکم زند
33
گرچه باغی ام خزان دیده، شوم رشک بهار
ابر لطفش گر نمی بر خار و خاشاکم زند
44
جز هوس نبود حجاب راه گو از برق عشق
لمعه ای کآتش درین جان هوسناکم زند
55
زان بهار لطف خواهم بود لبخندان چو گل
گرچه صد چاک از جفا در دامن پاکم زند
66
گر اجل بیند که چون می میرم از یک زخم زود
بوسه ها بر خنجر بدخوی بی باکم زند
77
گفتم از جامی چه جرم آمد کزو پیچی عنان
گفت دست آرزو تا کی به فتراکم زند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

