Toggle stanza 1
آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
1

آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند

کشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند

2

شویم از خون جگر گر صد رقم هر دم قلم

جز خیال خط او بر لوح ادراکم زند

3

گرچه باغی ام خزان دیده، شوم رشک بهار

ابر لطفش گر نمی بر خار و خاشاکم زند

4

جز هوس نبود حجاب راه گو از برق عشق

لمعه ای کآتش درین جان هوسناکم زند

5

زان بهار لطف خواهم بود لبخندان چو گل

گرچه صد چاک از جفا در دامن پاکم زند

6

گر اجل بیند که چون می میرم از یک زخم زود

بوسه ها بر خنجر بدخوی بی باکم زند

7

گفتم از جامی چه جرم آمد کزو پیچی عنان

گفت دست آرزو تا کی به فتراکم زند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور