غزل شمارهٔ 120
شاعر: جامی
Toggle stanza 1صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
11
صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند
22
زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند
رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند
33
صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند
بس که بر صومعه ها نعره مستانه زدند
44
بود مرغان اولی اجنحه را روی به عشق
لیکن آن شعله به بال و پر پروانه زدند
55
گر به شاهان نرسد نقد محبت چه عجب
علم دولت این گنج به ویرانه زدند
66
آشنا را کف راحت که نهادند به دل
دست رد بود که بر سینه بیگانه زدند
77
شرح احوال پریشانی ما ریخت فرو
چون سر زلف پریشان تو را شانه زدند
88
ساغر داد بر ارباب خرد پیمودند
سنگ بیداد به جام من دیوانه زدند
99
جامیا گوش فروبند ز افسانه دهر
که همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

