Toggle stanza 1
دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
1

دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد

خونخواری امشب را اسباب مرتب شد

2

هر جام که ساقی داد از بخل مرا نیمه

چون یاد لبت کردم از گریه لبالب شد

3

بگرفت تب هجرم درد سر من اکنون

از بودن سر بر تن خاصیت آن تب شد

4

دی مست برون راندی بس سر که اسیران را

چون گوی به میدانت زیر سم مرکب شد

5

هر لحظه سواد غم آرم به بیاض دل

تا دوده آه من با گریه مرکب شد

6

افتاد دل صدکس سی پاره به راه تو

هرگه که به بر مصحف میلت سوی مکتب شد

7

آب است تو را غبغب پیدا شود آب از چه

چون است که از آبت پیدا چه غبغب شد

8

یا رب چه کمان است آن ابرو که ازو هر شب

بس رخنه که در گردون از ناوک یارب شد

9

جانی تو و از قالب چاره نبود جان را

بازی آی که جامی را جان بهر تو قالب شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور