Toggle stanza 1
حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
1

حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد

چشم دارد که بر این سینه صد چاک افتد

2

دوز چاک دلم از تیرگه صیاد مباد

که تو را زآتش آن شعله به فتراک افتد

3

تیرت آمد به هدف من ز هدف مدور هننز

غصه به حصه عاشق که نه چالاک افتد

4

مثل تو زیر فلک چون طلبم چون دانم

کین صدف را نه چو تو یک گهر پاک افتد

5

همچو می می خوریم خون و نمی داری باک

کس مبادا که حریف چو تو بی باک افتد

6

بر سر سبزه و گل گشت چمن کن که مباد

سایه سرو قدت بر خس و خاشاک افتد

7

جامی از زهر جداییت فتاده به هلاک

وای جان وی اگر کار به تریاک افتد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور