Toggle stanza 1
به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
1

به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد

ز خاک لاله چو نرگس به شکل جام برآمد

2

مه از خیال جبینت چو نیم آینه سرزد

چو دید دایره روی تو تمام برآمد

3

به عزم گشت گذشتی به کوه لاله خرامان

ز ذوق قهقهه از کبک خوشخرام برآمد

4

به بام هر که تو را وقت شام دید زد افغان

که آنچه رفت به مغرب فرو ز بام برآمد

5

درون خانه نشستی دل خواص شکستی

میان شهر گذشتی نفیر عام برآمد

6

مده به کشتن من وعده از دو ساعد سیمین

که دودم از دل ازین وعده های خام برآمد

7

به زهد بود جهان را گرفته شهرت جامی

لب تو دید و به میخوارگیش نام برآمد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور