Toggle stanza 1
بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
1

بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد

زان گل راحت دمد چون از کف یاری رسد

2

چون به سیلی رانیم خواهم که دارم دیده پیش

لیک ترسم کز مژه بر دستت آزاری رسد

3

برکسم نبود حسد جز آنکه چون خواهد دلش

از جمال چون تو دلداری به دیداری رسسد

4

محنت صاحبدلان باشد غرض چون در جهان

نوبت خوبی همچون تو جفاکاری رسد

5

چون گرفت اکنون بر اقرارم به تو خاطر قرار

زان چه غم دارم که کس را بر من انکاری رسد

6

کوی تو بیمار جای شهر را ماند که چون

بگذرم بر وی ز هر سو ناله زاری رسد

7

جامی است آن با سگانت می کند عرض نیاز

گر به گوشت نیم شب آهسته گفتاری رسد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور