Toggle stanza 1
از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
1

از سرو قدت کج نظران را چه گشاید

وز خاک درت بصران را چه گشاید

2

جز خون گره بسته به نوک مژه شبها

از لعل تو خونین جگران را چه گشاید

3

جز با دگران دیدنت از دور به حسرت

از وصل تو بی سیم و زران را چه گشاید

4

زر گشت مرا چهره و گر زر نگشایم

زین وجه چو تو سیمبران را چه گشاید

5

سیم است برت ور کمر زر نگشایی

از سیم تو زرین کمران را چه گشاید

6

آرد خبر از یوسف ما پیرهن گل

از نکهت گل بی خبران را چه گشاید

7

بر جامی بیدل زبتان جز در محنت

نگشاد ندانم دگران را چه گشاید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور