غزل شمارهٔ 141
Toggle stanza 1از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
11
از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
وز خاک درت بصران را چه گشاید
22
جز خون گره بسته به نوک مژه شبها
از لعل تو خونین جگران را چه گشاید
33
جز با دگران دیدنت از دور به حسرت
از وصل تو بی سیم و زران را چه گشاید
44
زر گشت مرا چهره و گر زر نگشایم
زین وجه چو تو سیمبران را چه گشاید
55
سیم است برت ور کمر زر نگشایی
از سیم تو زرین کمران را چه گشاید
66
آرد خبر از یوسف ما پیرهن گل
از نکهت گل بی خبران را چه گشاید
77
بر جامی بیدل زبتان جز در محنت
نگشاد ندانم دگران را چه گشاید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

