غزل شمارهٔ 112
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
11
ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
یکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند
22
تا ازین لجه رسد زورق امید به لب
لب جوی و لب جام و لب یاری گیرند
33
تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیند
جا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند
44
هیبت بادیه فقر و فنا بین که در او
هر صف مورچه را خیل سواری گیرند
55
بی قرارند چون آتش ز غمت سوختگان
تا نمیرند چه امکان که قراری گیرند
66
تیزبینان نظر از کحل بصر دوخته اند
در رهت کحل بصیرت ز غباری گیرند
77
جامی و روی به خاک در تو چون ز حرم
هر یک از کعبه روان راه دیاری گیرند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

