غزل شمارهٔ 3519

Toggle stanza 1
مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
1

مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند

ماه را زنده‌دلان شمع مزاری گیرند

2

چون گشایند نظر مملکتی بگشایند

باز چون چشم ببندند حصاری گیرند

3

آسمان‌ها مگر از گردش خود سیر شوند

ورنه عشاق محال است قراری گیرند

4

مرکز از دایره بیرون نتواند رفتن

عاشقان چون ز غم و درد کناری گیرند؟

5

آنقدر ریگ روان نیست در این قحط‌آباد

که اسیران تو از داغ شماری گیرند

6

صائب این آن غزل حافظ شیرین‌ سخن است

که در این خیل، حصاری به سواری گیرند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور