غزل شمارهٔ 117

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: مزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
1

چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد

سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد

2

تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست

با رگ جان من آن را گرهی محکم زد

3

تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار

هر دمش چشم من آب از مژه پرنم زد

4

وصل تو ملک سلیمان بود و لب خاتم

لب تعظیم خوش آن کس که بر آن خاتم زد

5

کعبه میخانه بود چشمه زمزم خم می

کفن خویش خوش آن زنده که بر زمزم زد

6

گر به دور لب جانبخش تو بودی عیسی

با وجود تو نیارستی از احیا دم زد

7

عیش پابوس تو تا یافت به عالم جامی

پشت پا بر طرب و عیش همه عالم زد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور