باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 2551سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2552محو جانان خویش را جانان تصور می کند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2553خال موزونت سویدا را زدل حک می کند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2554گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2555شوق را آتش عنان دوری منزل می‌کند

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2556خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2557گر جلا آیینه‌های تیره را نم می‌کند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2558فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2559عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2560نفس را مطلق عنان رزق فراوان می‌کند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2561دیده‌ها را چهرهٔ گلرنگ گلشن می‌کند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2562گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2563ساغر پر می علاج جان محزون می‌کند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2564گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می‌کند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2565خط غزال چشم را آهوی مشکین می‌کند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2566تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می‌کند

6 اشعار

غزل شمارهٔ 2567غارت صبر از دلم آن آتشین‌رو می‌کند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2568شرم حسن شوخ را کی پرده‌سازی می‌کند؟

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2569عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2570تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی می‌کند

5 اشعار

غزل شمارهٔ 2571دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2572دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند

17 اشعار

غزل شمارهٔ 2573هر که خار آرزو در دیده دل بشکند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2574از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2575سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2576گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2577کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2578سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2579گریه من آب در جوی سحر می‌افکند

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2580محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2581آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2582برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2583خنده چون زان غنچه مستور می‌گردد بلند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2584حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2585نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2586گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2587هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2588خام دستانی که پشت پا به دنیا می‌زنند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2589با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2590هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2591با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2592نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2593کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2594من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2595کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 2596غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2597هرکجا خوبان چراغ دلبری بر می‌کنند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2598نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند

آڈیو
9 اشعار

غزل شمارهٔ 2599سالکان خودنما قطع بیابان می کنند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2600رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند

12 اشعار