Toggle stanza 1
من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
1

من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند

یا به گفتار خنک دلسرد از جوشم کنند

2

از فروغ مهر تابان زندگی گیرم زسر

چون چراغ ماه اگر صدبار خاموشم کنند

3

شور من حق نمک بسیار دارد بر جهان

دشمن چشمند اگر مردم فراموشم کنند

4

می مرا بیخود نمی سازد، مگر سیمین بران

شیر مست از پرتو صبح بناگوشم کنند

5

در می روشن رگ تلخی شود رگهای خواب

پنبه مینا اگر از پنبه گوشم کنند

6

سالها شد پیچ و تاب بیقراری می زنم

تا مگر چون رشته با گوهر هم آغوشم کنند

7

چون چراغ روز نوری نیست در سیما مرا

آن زمان گردد دلم روشن که خاموشم کنند

8

مصرع برجسته ام دیوان موجودات را

زود می آیم به خاطر گر فراموشم کنند

9

آسمان صائب عبث خم در خم من کرده است

من نه آن شمعم که پنهان زیر سرپوشم کنند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور