غزل شمارهٔ 2598
Toggle stanza 1نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
11
نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
کز می گلرنگ صاحب آبرویم می کنند
22
دست من چون برگ تاک از رعشه ساغر گیر نیست
باده چون مینا دگرها در گلویم می کنند
33
گرچه می سازم جهانی را زصهبا تردماغ
هر کجا سنگی است در کار سبویم می کنند
44
می شود بر دیده من عالم روشن سیاه
جای می گر آب حیوان در کدویم می کنند
55
گرچه بیقدرم، ولی از دیده چون غایب شوم
همچو ماه عید مردم جستجویم می کنند
66
می کنند از من توقع صد دعای مستجاب
مشت آبی گر کرم بهر وضویم می کنند
77
کار سوزن می کند با سینه صدچاک من
رشته مریم اگر صرف رفویم می کنند
88
می کنم شکر بخیلان از کریمان بیشتر
کز ره امساک حفظ آبرویم می کنند
99
از ره تسلیم چون شکر گوارا می کنم
زهر اگر صائب حریفان در گلویم می کنند
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

