غزل شمارهٔ 2563
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ساغر پر می علاج جان محزون میکند
11
ساغر پر می علاج جان محزون میکند
گرد پاک از چهره سیلاب جیحون میکند
22
دفتر آداب را در بزم می شیرازه نیست
دختر رز حرف در کار فلاطون میکند
33
کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است
دل عبث شرح ملال خود به گردون میکند
44
هرکجا آتش شود از دامن هامون بلند
دیده لیلی خیال داغ مجنون میکند
55
شعله نتواند لباس رنگ را تغییر داد
روی ما را کی می گلرنگ گلگون میکند؟
66
از غبار خط مشو ایمن که چون برگشت نقش
خاتم از دست سلیمان مور بیرون میکند
77
بنده میسازد دل آزادهای را بیگناه
بینیازی را به احسان هرکه ممنون میکند
88
عشق میسازد هوس را سینه پرشور من
جغد را ویرانهام صائب همایون میکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

