غزل شمارهٔ 2554
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل میکند
گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل میکند
از دلم هر رخنهای را چاه بابل میکند
بس که میآید به ناز از چشم او بیرون نگاه
چند جا تا خانه آیینه منزل میکند!
چون تواند دل به پایان برد راه زلف را؟
کاین ره پرپیچ و خم کار سلاسل میکند
چون کشم آه از جگر، کز بیم خوی نازکش
شمع دود خود گره چون لاله در دل میکند
میدهد از حسن عالمگیر مجنون را خبر
این که لیلی هر نفس تغییر محمل میکند
دیدن آیینه را بر طاق نسیان مینهی
گر بدانی شوق دیدارت چه با دل میکند
حفظ آب روی خواهش کن که گردون خسیس
نان خود را تر به آب روی سایل میکند
سالکان را صحبت تنپروران سنگ ره است
سیل را این خاکهای مرده کاهل میکند
میکند عمر مؤبد هستی دهروزه را
هرکه جان صائب نثار تیغ قاتل میکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
شور محشر آشیان در سایهٔ گل میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1436
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند
دود سودا بر سر ما نازکاکل میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1437
شوق را آتش عنان دوری منزل میکند
راهرو را منزل نزدیک کاهل میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2555
خصم غالب را زبون صبر و تحمل میکند
از تواضع سیل را مغلوب خود پل میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2556
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

