Toggle stanza 1
خنده چون زان غنچه مستور می‌گردد بلند
1

خنده چون زان غنچه مستور می‌گردد بلند

از جگرگاه بدخشان شور می‌گردد بلند

2

دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است

ناله ما در شب دیجور می‌گردد بلند

3

دور گردان را به دریا رهنمایی می‌کند

دست ما گاهی اگر از دور می‌گردد بلند

4

بهر عبرت مردم آزاران عالم را بس است

آتشی کز خانه زنبور می‌گردد بلند

5

هست تا آیینه‌ای روشن درین عبرت سرا

از سر خاک سکندر نور می‌گردد بلند

6

عشق شورانگیز در هر جا نمک پاشی کند

از دل صد پاره ما شور می‌گردد بلند

7

اختیاری نیست در گفتار حق حلاج را

ناله زین پشت کمان بی زور می‌گردد بلند

8

کاسه چوبین گدا را نالهٔ افسوس نیست

این صدا از کاسه فغفور می‌گردد بلند

9

شعله آواز بلبل می‌شود صائب خموش

نالهٔ ما گر به این دستور می‌گردد بلند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور