غزل شمارهٔ 2584
Toggle stanza 1حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند
11
حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند
این شب کوتاه از افسانه ما شد بلند
22
حلقه ها در گوش مرغان حرم خواهد کشید
بانگ ناقوسی که از بتخانه ما شد بلند
33
نغمه شوخی که زد بر کاسه منصور سنگ
دور اول از لب پیمانه ما شد بلند
44
آسمان سنگدل را چشم اشک آلود ساخت
دود آهی کز مصیبت خانه ما شد بلند
55
کرد شهری هر کجا دیوانه ای در دشت بود
شورشی کز بازی طفلانه ما شد بلند
66
خون دل را پیش ازین می داشتند از هم دریغ
این صلا از گوشه میخانه ما شد بلند
77
خاکساری بود چون اکسیر مستور از نظر
این غبار از آستان خانه ما شد بلند
88
خودستایی نیست کار عشق، ورنه دست شمع
بهر دامنگیری پروانه ما شد بلند
99
گردن آهونگاهان اینقدر رعنا نبود
از تماشای دل دیوانه ما شد بلند
1010
ناله جانسوز، صائب در غبار سرمه بود
این ترنم چون سپند از دانه ما شد بلند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

