باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 101گل را به جرم عربده رنگ و بو گرفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 102ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 103بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 104یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 105دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 106محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 107نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 108جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج

10 اشعار

غزل شمارهٔ 109ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 110در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 111باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح

10 اشعار

غزل شمارهٔ 112آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح

12 اشعار

غزل شمارهٔ 113ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 114تا بشوید نهاد ما ز وسخ

12 اشعار

غزل شمارهٔ 115لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 116تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 117به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 118بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 119هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 120غم من از نفس پندگو چه کم گردد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 121دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 122آزادگی ست سازی اما صدا ندارد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 123به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 124تنگست دلم حوصله راز ندارد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 125نومیدی ما گردش ایام ندارد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 126خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 127نقابدار که آیین رهزنی دارد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 128کو فنا تا همه آلایش پندار برد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 129ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 130حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 131در کلبه ما از جگر سوخته بو برد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 132اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 133از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 134صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 135هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 136شادم به خیالت که ز تابم به در آورد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 137اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 138صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 139من به وفا مردم و رقیب به در زد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 140گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 141تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 142نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 143خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 144گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 145خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 146نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 147هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 148ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 149ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 150به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد

12 اشعار