غزل شمارهٔ 123

Toggle stanza 1
به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
1

به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد

که پنداری کمند یار همچون مار جان دارد

2

تنم ساز تمنایی ست کز هر زخمه دردی

هما را مست آواز شکست استخوان دارد

3

هوای ساقیی دارم که تاب ذوق رفتارش

صراحی را چو طاووسان بسمل پرفشان دارد

4

بنازم سادگی طفل ست و خونریزی نمی داند

به گل چیدن همان ذوق شمار کشتگان دارد

5

دل از هم ریزد و حسرت اساس محکمی خواهد

غم آذر بیزد و طاقت قماش پرنیان دارد

6

برون بردم گلیم از موج دامن زیر کوه آمد

نم گرداب طوفان تا چه رختم را گران دارد

7

برنجد از دم تیغ تو صید و در رمیدن ها

به امید تلافی چشم بر پشت کمان دارد

8

دلم در حلقه دام بلا می رقصد از شادی

همانا خویشتن را در خم زلفش گمان دارد

9

به گلهای بهشتم مژده نتوان داد در راهش

من و خاکی که از نقش کف پایی نشان دارد

10

به شرع آویز و حق می جو کم از مجنون نه‌ای باری

دلش با محمل است اما زبان با ساربان دارد

11

رمم زان ترک صیدافگن که خواهم صرف من گردد

گسستن های بی اندازه ای کاندر عنان دارد

12

خدا را وقت پرسش نیست گفتم بگذر از غالب

که هم جان بر لب و هم داستان‌ها بر زبان دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1007

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور