غزل شمارهٔ 1007

Toggle stanza 1
فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد
1

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

2

دم نایی‌ست افسون نوای هستی‌ام ورنه

هنوزم نالهٔ نی در نیستان آشیان دارد

3

به سودایت چنان زارم‌ که با صد ناله بیتابی

تنم در پیرهن تحریک نبض ناتوان دارد

4

به روزبینوایی هیچکس ما را نمی‌پرسد

مگر داغت‌ که دستی بر دل این بیکسان دارد

5

در عزلت‌زدم‌کز خلق لختی واکشم خود را

ندانستم‌که دامن از هوس چیدن دکان دارد

6

چراغ خامشم‌، غم نیست‌ گر آهی زیان‌ کردم

نفس دزدیدنم در عالم دیگر فغان دارد

7

ز بال‌افشانی ساز شرر آواز می‌آید

که اینجا گر همه سنگ است دامن بر میان دارد

8

نیاید ضبط آه از دل به‌ گلزار تماشایت

که آنجا گر همه آیینه است آب روان دارد

9

هدف باید شدن چون بلبلان ما را در این‌ گلشن

که ‌هر شاخش چو بوی‌گل خدنگی ‌در کمان دارد

10

به‌بخت خود چه‌سازد عاشق‌مسکین‌که‌آن بدخو

سراپا الفت است امّا دل نامهربان دارد

11

به رنگ آتش یاقوت ناپیداست دود من

به حیرت رفتهٔ شوقت عجب ضبط عنان دارد

12

ز خودکامی برون آ، بی‌نیاز خلق شو بیدل

که اوج قصر همّتها همین یک نردبان دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2923

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟

که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2924

من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2925

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2926

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور