غزل شمارهٔ 2925

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
1

من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد

2

چسان مجنون نظر بردارد از چشم غزالانش؟

که گرگش حسن یوسف کاروان در کاروان دارد

3

درین محفل زبخت سبز، گل روشندلی چیند

که چون شمع از گداز جسم خود آب روان دارد

4

نباشد گر وطن، غربت گوارا می شود بر دل

قفس را تنگ بر من خارخار آشیان دارد

5

نپردازد به لیلی حیرت مجنون درین وادی

که پروای سر و سامان، که فکر خانمان دارد؟

6

به لنگر می توان گل چید ازین دریای پرشورش

وگرنه کشتی ما بال و پر از بادبان دارد

7

زبیدردی مدان گر عاشق صادق بود خندان

که صبح از پرتو خورشید تب در استخوان دارد

8

زحرف راست می سوزند دایم راستان صائب

که صبح صادق از خورشید آتش در دهان دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1007

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور