غزل شمارهٔ 1004

Toggle stanza 1
اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد
1

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

2

نمی‌دانم شهادتگاه شوق کیست این وادی

که رفتنهای خون بسمل اینجا کاروان دارد

3

به‌ این‌ یک غنجه دل‌ کز فکر وصلت کرده‌ام خونش

نفس در هر تپش صبح بهاری پرفشان دارد

4

تحیر برکه بندم با تماشای‌که پیوندم

خیال حلقهٔ زلفت هزار آیینه‌دان دارد

5

در این‌ گلشن ‌شکست‌ رنگ‌ و بو سطری‌ست ‌از حالم

پیام بینوایان نامهٔ برگ خزان دارد

6

ز تعجیل بهاران بیش ازین نتوان شدن غافل

شکفتنهای‌گل چندین جرس عرض فغان دارد

7

به‌استعداد جان سختی‌ست‌جست ‌و جوی این‌دریا

ز گوهر پیکر هر قطره بوی استخوان دارد

8

کسی را دعوی آزادگی چون سرو می‌زیبد

که با هر چار فصل از بی‌نیازی یک زبان دارد

9

شکست ‌رنگ ‌هم صبحی‌ ست ‌از گلزار خرسندی

گل اینجا در خزان سیر بهار زعفران دارد

10

به حیرت بال مژگان نیست بی انداز پروازی

درین دریا عنان لنگر ما بادبان دارد

11

اگر خاکسترم پروازم و گر شعله جولانم

هوای او ز من صد رنگ تغییر عنان دارد

12

تماشای بهاری کرده‌ام بیدل که از یادش

نگه در دیده‌ها انگشت حیرت در دهان دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2923

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟

که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2924

من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2925

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2926

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور