غزل شمارهٔ 1003

Toggle stanza 1
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
1

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

2

تأمل‌ گر کنی هر کس به‌ رنگی رفته‌ است از خود

تپشهایی ‌که دارد بحر، گوهر هم همان‌ دارد

3

نپنداری عبث بر دامن هر ذره می‌پیچم

جهان را گرد مجنون محمل لیلی گمان دارد

4

دبستان ادب را آن نزاکت فهم اسرارم

که طفل اشک من در خامشی درس روان دارد

5

چو شمع ‌کشته‌ کز خاکستر خود می‌کند بالین

خموشی‌های آهم داغ در زیر زبان دارد

6

چرا زین آرزو برخود نبالد بیستون غم

که تیغش از دل فرهاد من سنگ فسان‌ دارد

7

نی‌ام آگه ز حس قاتل اما اینقدر دانم

که ‌در هر قطره خونم چشم حیران آشیان دارد

8

به فتراک خیالی چون سحر گرد نفس دارم

شکار انداز دشت بی‌ نشانی هم نشان دارد

9

دماغ خون من چون اشک رنگی برنمی‌دارد

گر استغنا نگیرد دست و تیغت امتحان دارد

10

چه می‌پرسی ز نقدکیسهٔ وهم سپند من

اگر برهم شکافی ناله‌ای ضبط عنان دارد

11

بلندیها به پستی متهم شد از تن‌آسانی

به راحت‌گر نپردازد زمین هم آسمان دارد

12

تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را

نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2923

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟

که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2924

من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2925

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2926

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور