باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 151تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 152شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 153دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد

15 اشعار

غزل شمارهٔ 154دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 155ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 156چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 157نهم جبین به درش آستان بگرداند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 158نادان صنم من روش کار نداند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 159گر چنین ناز تو آماده یغما ماند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 160نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 161دریغا که کام و لب از کار ماند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 162باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 163بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 164مژده صبح درین تیره شبانم دادند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 165پروا اگر از عربده دوش نکردند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 166عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 167شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند

12 اشعار

غزل شمارهٔ 168ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 169بتان شهر ستم پیشه شهریارانند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 170دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 171آنان که وصل یار همی آرزو کنند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 172به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند

13 اشعار

غزل شمارهٔ 173به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود

10 اشعار

غزل شمارهٔ 174دانست کز شهادتم امید حور بود

10 اشعار

غزل شمارهٔ 175قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 176چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود

12 اشعار

غزل شمارهٔ 177دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود

12 اشعار

غزل شمارهٔ 178تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود

11 اشعار

غزل شمارهٔ 179عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود

10 اشعار

غزل شمارهٔ 180چاک از جیبم به دامان می‌رود

11 اشعار

غزل شمارهٔ 181چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 182چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود

10 اشعار

غزل شمارهٔ 183دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 184دگر فریب بهارم سر جنون ندهد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 185غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 186داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید

11 اشعار

غزل شمارهٔ 187نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید

13 اشعار

غزل شمارهٔ 188چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید

11 اشعار

غزل شمارهٔ 189کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید

10 اشعار

غزل شمارهٔ 190ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 191به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 192ای دل از گلبن امید نشانی به من آر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 193مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار

12 اشعار

غزل شمارهٔ 194بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر

9 اشعار

غزل شمارهٔ 195بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 196بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر

11 اشعار

غزل شمارهٔ 197در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر

10 اشعار

غزل شمارهٔ 198بر دل نفس غمم سرآور

12 اشعار

غزل شمارهٔ 199ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور

9 اشعار

غزل شمارهٔ 200ای شوق به ما عربده بسیار میاموز

12 اشعار