Toggle stanza 1
عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
1

عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود

نازم به خواجگی غضب‌آلود می‌رود

2

امشب به بزم دوست کسی نام ما نبرد

گویی سخن ز طالع مسعود می‌رود

3

از نامه‌ام مرنج که آخر شده‌ست کار

شمع خموشم و ز سرم دود می‌رود

4

شادم به بزم وعظ که رامش اگر چه نیست

باری حدیث چنگ و نی و عود می‌رود

5

فردوس جوی عمر به وسواس داده را

سرمایه نیز در هوس سود می‌رود

6

نخوت نگر که می خلد اندر دلش ز رشک

حرفی که در پرستش معبود می‌رود

7

ما هم به لاغ و لابه تسلی شویم کاش

نادان ز بزم دوست چه خشنود می‌رود

8

رشک وفا نگر که به دعویگه رضا

هرکس چگونه در پی مقصود می‌رود

9

فرزند زیر تیغ پدر می‌نهد گلو

گر خود پدر در آتش نمرود می‌رود

10

غالب خوش است فرصت موهوم و فکر عیش

تاری که نیست در سر این پود می‌رود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور