غزل شمارهٔ 174
Toggle stanza 1دانست کز شهادتم امید حور بود
11
دانست کز شهادتم امید حور بود
برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود
22
رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم
سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود
33
محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را
معشوقه خودنمای و نگهبان غیور بود
44
سالک نگفته ایم که منزل شناس نیست
بی جاده ماند راه از آن رو که دور بود
55
نازم به امتیاز که بگذشتن از گناه
با دیگران ز عفو و به ما از غرور بود
66
ای آن که از غرور به هیچم نمی خری
زان پایه بازگوی که پیش از ظهور بود
77
درد دلم به حشر ز شدت نهفته ماند
خون باد ناله ای که هم آهنگ صور بود
88
دل از تو بود و تو پی الزام ما ز ما
بردی نخست آنچه ز جنس شعور بود
99
قطع پیام کردی و دانستم آشتی ست
دلاله خوبروی و دلم ناصبور بود
1010
دادی صلای جلوه و غالب کناره کرد
کو بخش آن گدا که ز غوغا نفور بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

