غزل شمارهٔ 173
Toggle stanza 1به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
11
به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
مجاز سوز حقیقت گداز باید بود
22
به جیب حوصله نقد نشاط باید ریخت
به جان شکوه تغافل طراز باید بود
33
چو لب ز هرزه نوایان شوق نتوان شد
چو دل ز پرده سرایان راز باید بود
44
چو بزم عشرتیان تازه رو توان جوشید
چو شمع خلوتیان جان گداز باید بود
55
کمر نهفته به تاراج خویش باید بست
شریک مصلحت سعی ناز باید بود
66
چو شوق بال گشاید توان به خود بالید
چو ناز جلوه گر آید نیاز باید بود
77
به صحن میکده سرمست می توان گردید
به کنج صومعه وقت نماز باید بود
88
به خون تپیده ذوق نگاه نتوان زیست
شهید آن مژه های دراز باید بود
99
نگه ز دیده بیدار جو که سائل را
به کدیه طالب درهای باز باید بود
1010
چه بر ز راحت آزادگی خوری غالب؟
ترا که این همه با برگ و ساز باید بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

