Toggle stanza 1
دانست کز شهادتم امید حور بود
1

دانست کز شهادتم امید حور بود

برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود

2

رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم

سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود

3

محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را

معشوقه خودنمای و نگهبان غیور بود

4

سالک نگفته ایم که منزل شناس نیست

بی جاده ماند راه از آن رو که دور بود

5

نازم به امتیاز که بگذشتن از گناه

با دیگران ز عفو و به ما از غرور بود

6

ای آن که از غرور به هیچم نمی خری

زان پایه بازگوی که پیش از ظهور بود

7

درد دلم به حشر ز شدت نهفته ماند

خون باد ناله ای که هم آهنگ صور بود

8

دل از تو بود و تو پی الزام ما ز ما

بردی نخست آنچه ز جنس شعور بود

9

قطع پیام کردی و دانستم آشتی ست

دلاله خوبروی و دلم ناصبور بود

10

دادی صلای جلوه و غالب کناره کرد

کو بخش آن گدا که ز غوغا نفور بود

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 174 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood