غزل شمارهٔ 170
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
11
دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
از وفایی که نکردند حیا نیز کنند
22
چون ببینند بترسند و به یزدان گروند
رحم خود نیست که بر حال گدا نیز کنند
33
خسته تا جان ندهد وعده دیدار دهند
عشوه خواهند که در کار قضا نیز کنند
44
خون ناکامی سی ساله هدر خواهد بود
مهر با ما اگر از بهر خدا نیز کنند
55
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند
66
از درختان خزان دیده نباشم کاینها
ناز بر تازگی برگ و نوا نیز کنند
77
گر بود کوتهی از عمر، تو دانی و اجل
گفته ای کار به هنگام روا نیز کنند
88
نشوی رنجه ز رندان به صبوحی کاین قوم
نفس باد سحر غالیه سا نیز کنند
99
گفته باشی که ز ما خواهش دیدار خطاست
این خطایی ست که در روز جزا نیز کنند
1010
حلق غالب نگر و دشنه سعدی که سرود
«خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند»
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

