غزل شمارهٔ 113
Toggle stanza 1ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
11
ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
وی خرام تو به پامالی سرها گستاخ
22
داغ شوق تو به آرایش دلها سرگرم
زخم تیغ تو به گلگشت جگرها گستاخ
33
مردم از درد تو دور از تو و داغم از غیر
که رساند به تو این گونه خبرها گستاخ
44
با خبر باش که دردی که ز بی دردی تست
ناله را کرده در اظهار اثرها گستاخ
55
خواهش وصل خود از غیر ز اخلاص مسنج
کاین گدایی ست به دریوزه درها گستاخ
66
شاد گردم که به خلوت نرسیده ست رقیب
بینمش چون به تو در راهگذرها گستاخ
77
گریه ارزانی آن دل که به نیرو باشد
به شناورزی سیلاب خطرها گستاخ
88
های این پنجه که با جیب کشاکش دارد
بود با دامن پاکت چه قدرها گستاخ
99
تا ز دلهای نزارش چه محابا باشد
سر زلفی که بپیچد به کمرها گستاخ
1010
طوطیان در شکرآبند به غالب کاو راست
لبی از نطق به تاراج شکرها گستاخ
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

