غزل شمارهٔ 144
Toggle stanza 1گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
11
گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
صبحی ست شبم را که دمیدن نشناسد
22
از بند چه بگشاید و از دام چه خیزد؟
ماییم و غزالی که رمیدن نشناسد
33
گوهر چه شکایت کند از بی سر و پایی
ماییم و سرشکی که چکیدن نشناسد
44
ساقی چه شگرفی کند و باده چه تندی
خون باد دماغی که رسیدن نشناسد
55
ما لذت دیدار ز پیغام گرفتیم
مشتاق تو دیدن ز شنیدن نشناسد
66
بی پرده شو از ناز و میندیش که ما را
چون آینه چشمی ست که دیدن نشناسد
77
بینم چه بلا بر سر جیب و کفن آرد
دستی که به جز خامه دریدن نشناسد
88
پیوسته روان از مژه خون جگرستم
رنگی ست رخم را که پریدن نشناسد
99
شوقم می گلگون به سبو می زند امشب
پیمانه ز ساقی طلبیدن نشناسد
1010
با لذت اندوه تو در ساخته غالب
گویی همه دل گشت و تپیدن نشناسد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

