Toggle stanza 1
گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
1

گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد

صبحی ست شبم را که دمیدن نشناسد

2

از بند چه بگشاید و از دام چه خیزد؟

ماییم و غزالی که رمیدن نشناسد

3

گوهر چه شکایت کند از بی سر و پایی

ماییم و سرشکی که چکیدن نشناسد

4

ساقی چه شگرفی کند و باده چه تندی

خون باد دماغی که رسیدن نشناسد

5

ما لذت دیدار ز پیغام گرفتیم

مشتاق تو دیدن ز شنیدن نشناسد

6

بی پرده شو از ناز و میندیش که ما را

چون آینه چشمی ست که دیدن نشناسد

7

بینم چه بلا بر سر جیب و کفن آرد

دستی که به جز خامه دریدن نشناسد

8

پیوسته روان از مژه خون جگرستم

رنگی ست رخم را که پریدن نشناسد

9

شوقم می گلگون به سبو می زند امشب

پیمانه ز ساقی طلبیدن نشناسد

10

با لذت اندوه تو در ساخته غالب

گویی همه دل گشت و تپیدن نشناسد

Sources

Persian text source: Ganjoor