Toggle stanza 1
شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
1

شادم به خیالت که ز تابم به در آورد

از کشمکش حسرت خوابم به در آورد

2

فریاد که شوق تو به کاشانه زد آتش

وانگاه پی بردن آبم به در آورد

3

رسوایی من خواست مگر کاین همه سرمست

دور فلک از بزم شرابم به در آورد

4

افگنده به جیحون فلک از وادی و شادم

کز پیچ و خم موج سرابم به در آورد

5

جان بر سر مکتوب تو از شوق فشاندن

از عهده تحریر جوابم به در آورد

6

نازم به نگاهت که ز سرمستی انداز

از تفرقه مهر و عتابم به در آورد

7

ساقی نگهی تا بشناسم ز چه جام است

آن باده که از بند حجابم به در آورد

8

نازم به گرانمایگی سعی تحیر

کز سر حد این دیر خرابم به در آورد

9

آن کشتی اشکسته ز موجم که تباهی

افگند در آتش گر از آبم به در آورد

10

غالب ز عزیزان وطن بوده‌ام اما

آوارگی از فرد حسابم به در آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور