غزل شمارهٔ 139
Toggle stanza 1من به وفا مردم و رقیب به در زد
11
من به وفا مردم و رقیب به در زد
نیمه لبش انگبین و نیمه تبر زد
22
در نمکش بین و اعتماد نفوذش
گر به می افگند هم به زخم جگر زد
33
کیست درین خانه کز خطوط شعاعی
مهر نفس ریزه ها به روزن در زد؟
44
دعوی او را بود دلیل بدیهی
خنده دندان نما به حسن گهر زد
55
غیرت پروانه هم به روز مبارک
ناله چه آتش به بال مرغ سحر زد
66
لشکر هوشم به زور می نشکستی
غمزه ساقی نخست راه نظر زد
77
زان بت نازک چه جای دعوی خونست
دست وی و دامنی که او به کمر زد
88
برگ طرب ساختیم و باده گرفتیم
هر چه ز طبع زمانه بیهده سر زد
99
شاخ چه بالد گر ارمغان گل آرد
تاک چه نازد اگر صلای ثمر زد
1010
کام نبخشیده ای گنه چه شماری
غالب مسکین به التفات نیرزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

