غزل شمارهٔ 147
Toggle stanza 1هر ذره را فلک به زمینبوس میرسد
11
هر ذره را فلک به زمینبوس میرسد
گر خاک راست دعوی ناموس میرسد
22
زان می که صاف آن به بتان وقف کردهاند
درد ته پیاله به طاووس میرسد
33
زین سان که خو گرفته عاشقکشیست حسن
مر شمع را شکایت فانوس میرسد
44
خود پیش خود کفیل گرفتاری منست
هردم به پرسش دل مأیوس میرسد
55
بیرون میا ز خانه به هنگام نیمروز
رشک آیدم که سایه به پابوس میرسد
66
ارباب جاه را ز رعونت گزیر نیست
کاین نشئه از شراب خم کوس میرسد
77
گفتم به وهم پرسش عبرت برای چه؟
گفتا ز طوف دخمه کاووس میرسد
88
سجاده رهن مینپذیرفت میفروش
کاین را نسب به خرقه سالوس میرسد
99
خون موجزن ز مغز رگ جان ندیدهای
دانی که از تراوش کیموس میرسد
1010
خشکست گر دماغ ورع غالبا چه بیم
کز ذوق سودن کف افسوس میرسد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

