غزل شمارهٔ 146
Toggle stanza 1نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
11
نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
نوبت سوختن ما به جهنم نرسد
22
دوری درد ز درمان نشناسی هشدار
کز تپیدن دل افگار به مرهم نرسد
33
می به زهاد مکن عرض که این جوهر ناب
پیش این قوم به شورابه زمزم نرسد
44
خواجه فردوس به میراث تمنا دارد
وای گر در روش نسل به آدم نرسد
55
صله و مزد میندیش که در ریزش عام
لاله از داغ و گل از چاک به شبنم نرسد
66
بهره از سرخوشیم نیست دماغم عالی ست
باده گر خود بود از میکده جم نرسد
77
هر چه بینی به جهان حلقه زنجیری هست
هیچ جا نیست که این دایره با هم نرسد
88
فرخا لذت بیداد کزین راهگذر
به کسان می رسد آن کس که به خود هم نرسد
99
هر کجا دشنه شوق تو جراحت بارد
جز خراشی به جگرگوشه ادهم نرسد
1010
طوبی فیض تو هر جا گل و بار افشاند
جز نسیمی به پرستشگه مریم نرسد
1111
سوزد از تاب سموم دم گرمم غالب
دل گرش تازگی از اشک دمادم نرسد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

